<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://shia-prove.loxblog.com</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>سجده ی شیعیان بر مُهر و تربت</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/سجده-ی-شیعیان-بر-مُهر-و-تربت</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/سجده-ی-شیعیان-بر-مُهر-و-تربت</guid>

<description><![CDATA[

پرسش: چرا شیعیان بر مهر و تربت سجده می کنند؟

پاسخ: بخاری در صحیح از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: جُعِلَت لی الأرضُ مسجداً وطهوراً; زمین

سجدگاه و مایه پاکیزگی برای من گردیده است(1)

سجده کردن یعنی صورت روی زمین گذاردن، آن هم زمین پاک. لذا شیعیان به تاسی از پیغمبر خود که سجده بر

زمین را واجب می دانند، بر زمین سجده می کنند.

به دلیل آن که اغلب خانه ها، منازل و مساجد، مفروش می باشد و دسترسی به زمین آسان نیست و از طرفی جمع

کردن فرش ها در وقت نماز ممکن و مقدور نمی باشد، لذا شیعیان قطعاتی از زمین و خاک پاک را که مهر یا

تربت نامیده می شود با خود همراه دارند تا برای سجده کردن به زحمت نیفتند. بنابراین شیعیان همواره مهری را

به نیت قطعه ای از زمین همراه دارند تا بتوانند مطابق دستور قرآن مجید سجده نمایند. این قطعه از زمین، آن طور

که مغرضان بر ضد شیعیان تبلیغ می کنند به نیت بت نمی باشد.

اخباری از اهل بیت طهارت رسیده است که سجده بر تربت پاک حسین که به خاک کربلا معروف است، موجب

فضیلت بیشتر و ثواب زیادتر می شود. بدیهی است که سجده بر تربت کربلا مستحب است و واجب نیست. در

دیدم » : مورد اهمیت خاک کربلا، جلال الدین سیوطی در خصائص الکبری از ام سلمه و نیز عایشه نقل می کند

حسین(علیه السلام)در آغوش جدش رسول الله(صلی الله علیه وآله) نشسته است و خاک سرخ رنگی در دست آن

حضرت می باشد. آن حضرت آن خاک را می بوسد و می گرید. ام سلمه پرسید یا رسول الله! این خاک چیست؟

ایشان فرمود: جبرئیل مرا خبر داده است که حسینم را در سرزمین عراق می کشند. این خاک را از آنجا برایم

آورده است، و من بر مصایب حسینم گریه می کنم. سپس تربت را به ام سلمه داد و فرمود: چون دیدی این خاک به

خون تبدیلشد، پس بدان که حسینم را کشته اند. ام سلمه آن خاک را در شیشه ای نگاه داشت تا در ظهر روز عاشورای سال

61 هجری، آن خاک به خون تبدیل شد و ام سلمه دریافت که حسین را به شهادت رسانده اند

بر این اساس، اعتقاد شیعیان که گرفته از نص قرآن و سنت پیامبر و توضیحات ائمه معصومین (عترت پیامبر و

ثقل اصغر) است، سجده بر وجه الارض است، یعنی خود زمین و هرچه مصداق زمین باشد، مانند سنگ بشرط آن

که نظیر طلا و نقره (و سایر فلزات و سنگهای قیمتی) معدنی نباشد و چیزهایی که از زمین می روید، (بشرط آن

که خوراکی و پوشاکی نظیر پنبه نباشد). لذا بهتر است سجده بر خاک کند و فرش و آسفالت (قیر) و نظایر آن ها

چون از مواد معدنی است نمی توان بر آن سجده کرد

سجده بر خاک کربلا (با حکمت هایی که ائمه فرموده اند) فضیلت بیشتری دارد، چون شهادت امام حسین نمونه

کامل بندگی است و در کربلا سر به خاک بندگی نهاد

و در این راه خون او بر زمین ریخته شد. لذا سجده بر خاک کربلا نه تنها شرک

نیست، بلکه توحید کامل است و سجده برای امام حسین نیست، سجده بر بهترین

خاک است برای خدا. اگر سجده بر تربت امام حسین شرک باشد، سجده ملائکه بر خاک آدم هم شرک است. در

حالی که خداوند هرگز دستور به شرک نمی دهد، بلکه به توحید کامل دستور می دهد. شیطان که ظرفیت توحید

کامل را نداشت، سجده نکرد. لذا سجده ما، سجده بر خاک کاملترین خلیفه خدا در زمان خود و به امر خدا و برای

خدا است.

شواهدی از فعل پیامبر و صحابه

مسلم در صحیح خود به سند صحیح از انس روایت کرده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) قطعه حصیری داشت

 بنام خمره و بر آن نماز می خواند/2/

1=کتاب الصلاة، ص 91

2=صحیح مسلم 1، ص 101 ; مجمع الزوائد 2، ص57

در سنن الکبری از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند: نماز ظهر را با پیامبر می خواندم پس مشتی از سنگ ریزه و شن از زمین بر می داشتم، تا خنک شود و بر آن سجده می کردم/1/

در سنن بیهقی از صالح سبابی نقل می کند: پیامبر شخصی را در حال سجده کنار خود مشاهده فرمود که بر پیشانی

خود دستاری بسته بود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) عمامه را از پیشانی وی کنار زد/2/

در همان کتاب از عیاض بن عبدالله قرشی نقل می کند: پیامبر خدا مردی را در حال سجده دید که بر گوشه عمامه

خود سجده می کند پس با دست اشاره کرد دستار خود را بردار و به پیشانی او اشاره فرمود.

نافع می گوید: عبدالله بن عمر بن الخطاب به هنگام سجده دستار خود را برمی داشت تا پیشانی خود را بر زمین

 بگذارد./3/

1=سنن الکبری 2، ص439

2=سنن بیهقی، ج 2، ص 105

3=سنن بیهقی، ج 2، ص 105

 ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>طلب حاجت از امامان (و از غير خدا) و نذر براي شرک نيست؟</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/طلب-حاجت-از-امامان-و-از-غير-خدا-و-نذر-براي-شرک-نيست</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/طلب-حاجت-از-امامان-و-از-غير-خدا-و-نذر-براي-شرک-نيست</guid>

<description><![CDATA[
پرسش: در کتب ادعيه شيعيان، زياد ديده مي شود که از امامان خود طلب حاجت مي کنند. آيا از غير خدا طلب
حاجت کردن، دلالت بر شرک شيعيان ندارد؟ حتي فقيران شيعه در معابر عمومي ياعلي، يا حسين، يا ابوالفضل، يا
امام رضا مي گويند و کمتر کسي از آن ها از کلمه يا الله استفاده مي کند که همگي آن ها از مظاهر شرک است
(چون به غير خدا توجه مي کنند). يا نذورات خود را همواره نذر امام و امامزاده مي کنند که نذر براي مخلوق و
غير خدا، شرک است.
پاسخ: قبل از پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد تعريف روشن و دقيقي براي شرک، ارائه نمود.

1شرک جلي و آشکار، آن است که انسان در ذات يا صفات يا عبادات و افعال براي خداوند متعال شريک قرار .
دهد.
*شرک در ذات: يعني در الوهيت، ذات و وحدانيت خداي تعالي شريک قرار دهد. مثل نصاري که قائل به پدر،
پسر و روح القدس مي باشند. هر کدام از اين سه، داراي يک ويژگي مي باشند که دو تاي ديگر ندارد و تا اين سه
با هم جمع نشوند ذات خداوندي بارز نگردد.
*شرک در صفات: آن است که صفات خداوند متعال از قبيل علم، حکمت، قدرت، حيات... را زايد بر ذات باري
تعالي بدانند و اين صفات را عين ذات او ندانند. اشاعره اين گونه مي باشند.
*شرک در افعال: آن است که خداوند را در معني و حقيقت، بالذّات نداند. يعني فردي يا افرادي از مخلوقات را
مؤثر (کم يا زياد، مستقيم يا غير مستقيم) در افعال و تدابير الهي بداند. يا آن که امور بعد از خلقت را واگذار شده به
خلق بداند. يهوديان اين گونه مي باشند، زيرا آن ها معتقدند که خداوند وقتي خلايق را خلق نمود، از تدبير امور
بازماندو به ناچار، کار را به خلق واگذار نموده و خود به کناري رفت. غلات نيز بدين جهت که عقيده دارند خداوند امور
را به امامان تفويض نموده تا آن ها خلق کنند و روزي دهند، اين گونه مي باشند. به همين جهت آن ها را مفوّضه
نيز مي گويند.

*شرک در عبادت: آن است که در موقع عبادت توجه، حضور قلب و نيت خود را به غير خدا متمايل سازد.
بنابراين هر عبادتي که نيّت آن براي خلق باشد شرک است. چون براي خدا شريک قرار مي دهد و او را در مقام
عبادت پرستش مي کند.
2شرک خفي: شرک در اعمال، عبادات و طاعات است و تفاوت آن با شرک در عبادت، بسيار ظريف است. .
شرک در اسباب نمونه بارز شرک خفي است.
*شرک در اسباب: و آن زماني است که چشم اميد و خوف به خلق و اسباب داشته باشيم. مثلاً يک کارمند، مستقلاً
و منحصراً به اداره، کارفرما يا صاحب کارش توجه داشته باشد.
اما پاسخ به سؤال درباره شرک شيعيان:
*حاجت خواستن از امامان:
اگر صرف حاجت خواستن و تقاضا نمودن از مخلوق، شرک باشد پس تمام خلايق مشرکند و اصلاً نمي توان
موحدي پيدا نمود. واضح است که روابط اجتماعي جوامع انساني بر پايه نياز به يکديگر بنا شده و کمک خواستن
از ديگران در دنيا متداول است. به طوري که به سوي يکديگر رفته و بدون اين که نامي از خداي متعال برده شود
تقاضاي کمک از ديگري مي نمايند. مثلاً:
*مريضي به مطب پزشکي مي رود و از او درخواست مداوا و معالجه مي کند.
*غريقي در آب فرياد مي زند که از غرق شدن نجاتش دهند.
*مظلومي به دادگاه مي رود و از قاضي تقاضاي دادرسي مي کند
*طلبه و دانشجويي نزد استاد رفته و تقاضاي آموزش و يادگيري مي کند.
*کسي که اموالش به سرقت رفته به کلانتري مي رود و تقاضاي پيداکردن اموال مسروقه را دارد.
*کسي به نانوايي مي رود و تقاضاي چند قرص نان مي کند.
آيا مي توان همگي اين افراد را به دليل اين که در محاورات خويش، نامي از خداي متعال نمي برند مشرک
دانست؟ يقيناً پاسخ منفي است. حتي بالاتر از همه اين ها، انبيا نيز از خلايق، تقاضاي کمک و ياري مي طلبيده اند.
در سوره نمل توجه و دقت شود که حضرت سليمان به حضار مجلس گفت: } قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّکُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها
قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قالَ الَّذِي
عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي{ ; کداميک
از شما تخت بلقيس را قبل از اين که او نزد من آيد و تسليم امر من شود به اينجا خواهيد آورد؟ از آن ميان عفريت
جن گفت: من در آوردن تخت او به اندازه اي قادر و امينم که قبل از آن که تو از جايگاه قضاوت خود برخيزي آن
را به حضورت مي آورم. کس ديگري که به بعضي از علوم کتاب الهي دانا بود (آصف بن برخيا) گفت: من پيش
از آن که چشم بر هم زني تخت او را به اينجا مي آورم. چون سليمان سرير را نزد خود مشاهده کرد گفت: اين
بديهي است که تخت بلقيس با آن عظمت را از راه دور آوردن، آن هم در .«( توانايي از فضل خداي من است( 1
يک چشم بر هم زدن کار مخلوق عاجز نيست.
بنابراين از تقاضا و استمداد طلبيدن سليمان، جهت انتقال تخت بلقيس مي توان دريافت که صرف کمک خواستن و
تقاضا نمودن شرک نيست، زيرا شرک يک امر قلبي است.
از طرف ديگر خلفاي اول و دوم، مخصوصاً به هنگام قضاوت و داوري بين مردم  که خود از آن عاجز بودند  به
جلوه هايي » و « مناقب » اميرالمؤمنين(عليه السلام) مراجعه نموده و استمداد مي طلبيدند. نمونه هاي اين استمداد دربسيار است. در زير فقط به بيان يک مورد از مواردي که خليفه دوم  عمر بن الخطاب  به « از عدالت مولود کعبهاهل بيت و عترت پيغمبر(عليهم السلام) توسل نموده تا به نتيجه برسد بسنده مي شود.
: ابن حجر مکي در« صواعق محرقه » *نقل مي کند
1=نمل 38 تا 40
در سال 17 هجري مردم به دفعات زيادي براي استسقا (دعاي باران) مي رفتند و نتيجه نمي گرفتند تا اين که عمر
 خليفه دوم  گفت: فردا به وسيله کسي که دعايش مستجاب مي گردد طلب آب خواهم کرد. خليفه خود نزد عباس عموي پيغمبر رفت و گفت: با ما بيرون بيا تا به وسيله تو از خداوند متعال طلب آب نماييم. عباس گفت: بايد صبرنمود تا وسيله آن مهيا شود. آنگاه به بني هاشم خبر داد که لباس پاک پوشيده و بوي خوش نيز استعمال کنند. سپس امام علي(عليه السلام) در جلو و امام حسن(عليه السلام) در سمت راست و امام حسين(عليه السلام)در سمت چپ وبني هاشم در پشت سر آن ها حرکت کردند. جناب عباس به عمر گفت: کس ديگري را با ما نفرست. آن ها رفتند تا به مصلي رسيدند و جناب عباس دست به دعا برداشت. جابر نقل مي کند که هنوز دعا تمام نشده بود که ابرها به پروردگارا! ما » : حرکت در آمد و باران باريدن گرفت. بخاري نيز در صحيح خود از عمر چنين نقل مي کند( به واسطه عموي پيغمبرمان به تو متوسل شديم تا باران به ما عطا کني. پس خداوند به آن ها باران عطا کرد( 1)
ابن ابي الحديد نيز در جلد دوم شرح نهج البلاغه خود نقل مي کند: خليفه با عموي پيغمبر جهت استسقا بيرون
پروردگارا! ما به واسطه عموي پيغمبرت و البته اجدادش و بزرگان آن » : رفتند. خليفه عمر در محل استسقا گفت
ها به سوي تو متوسل شديم. پس مقام پيغمبرت را در عموي او حفظ فرما; چون او ما را دلالت نموده که از درگاه
با عظمت تو طلب شفاعت و استغفار نماييم( 2)
2نذر امامان .
در اکثر کتب فقهي شيعيان، فصلي به نام(باب نذر)وجود دارد و تمام رساله هاي مراجع تقليد و فتاواي آن ها براين اصل استوار است که نذر، نوعي عبادت است و مانند بقيه عبادات بايد براي خدا باشد.دو شرط(نيت قربه الي الله)و(صيغه نذر)را نيز لازمه آن دانسته اند. اگر يکي از آن دو شرط نباشد، نذر محقق نمي شود و اين دو شرط مکمل
---------------------------------------------------
1=رفع المناره، ص 9
2=الفايق في غريب الحديث، ج 3، ص 115 ; تاريخ مدينه دمشق، ج 26 ، ص 363 ; تاريخ يعقوبي، ج 2.ص150
--------------------------------------------------
يکديگرند. نيت نذر مانند بقيه عبادات بايد براي خاطر خدا و رضايت او باشد. اين نکات
در تمام رساله هاي عمليه فقهاي شيعه به وضوح آمده است. بنابراين در اداي نذر، نيت براي غير خدا حتي نيت
پيغمبر و امامان و آل محمد متصور نبوده و باطل کننده نذر است.
را خداي خود يا آن ها را شريک در ذات و « آل محمد » از آنجايي که تمام شيعيان بر اين اعتقادند که اگر کسي
صفات و افعال خدا بداند، قطعاً مشرک است پس نيت آن ها نمي تواند براي غير خدا باشد.
اما شرط دوم که صيغه نذر باشد متمم شرط دوم و تثبيت کننده شرط اول است. بدين معنا که نذر کننده بايد در موقع
نذر صيغه بخواند و چنانچه نام خدا در آن صيغه نباشد صيغه نذر جاري نمي شود. مثلاً کسي که روزه نذر مي کند
». براي خدا روزه مي گيرم » : بايد بگويد
بنابراين شيعيان معتقدند که هم نيت نذر و هم صيغه نذر هر دو تأکيد بر انجام نذر براي خدا دارند و بايد براي
رضاي خدا باشد، ولي نذر کننده در مصرف نذر خود مختار است. مثلاً نذر مي کند که گوسفندي را براي خدا در
حرم فلان امام يا امامزاده بکشد. حال مي تواند آن را به فقرا بدهد يا اطعام کند و يا به هيئت و عزاداران آن امام و
امام زاده بدهد. يا مثلاً نذر مي کند تا پول يا لباسي را به اهالي يا فقرا يا عالم يا سيدي از اولاد رسول الله بدهد.
چون هم نيت و هم صيغه نذر هر دو تأکيد بر انجام نذر براي خدا دارند، لذا هيچ اشکالي بر آن وارد نيست. حال
اگر بعضي افراد از اين اصل عدول نمايند، نمي توان عمل آن ها را به کل شيعيان تعميم داد و اصول مسلم شيعه راخدشه دار نمود.
يده « يا مهدي ادرکني » و « يا حسين ادرکني » ،« يا علي ادرکني » 3اگر از شيعيان عبارات و اصطلاحاتي چو .
نيست، بلکه چون دنيا « يا مهدي الله ادرکني » و « يا حسين الله ادرکني » ،« يا علي الله ادرکني » مي شود، معناي آن دار اسباب است( 1) و شيعيان آن خاندان جليل القدر را وسيله و اسباب نجات مي دانند، لذا به وسيله آن ها به خداي متعال توجه مي جويند.
1=الصحيح من السيره، ج 4، ص 87 ; تفسير الميزان، ج 2، ص 4
به هر حال توجه مستقل ما در طلب حوايج و دفع مشکلات نسبت به ذات يگانه پروردگار همچنان محفوظ است.
همانطور که در قرآن مجيد آمده است يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ اي اهل ايمان تقواي خدا به درگاه با عظمت پروردگار   « وسيله » را پيشه کنيد وبرويد(1)
از آنجايي که شيعيان، آل محمد سلام الله عليهم اجمعين را عباد الله الصالحين و واسطه فيض از مبدأ فياض مي
دانند، بنابراين توسل به آن ها را بر حسب دستور رسول گرامي اسلام لازم مي دانند. براي صحت اين ادعا نيز مي
توان به علماي اهل سنت، نظير ابن ابي الحديد معتزلي استناد نمود. او در جلد چهارم شرح نهج البلاغه خود، خطبه
خدايي را حمد » : حضرت زهرا(عليها السلام) درباره غصب فدک در حضور مهاجر و انصار را چنين نقل مي کند
مي کنم که از پرتو نور عظمتش اهل آسمان ها و زمين بندگي مي کنند و هدف تمام وسايل، ذات اقدس اوست و  « وسيله » در ميان خلق ما هستيم2
حديث ثقلين=دليل محکم و مطمئن ديگري مبني بر جواز توسل و تمسک به آل محمد و اهل بيت رسالت است کهحتي جماعت اهل سنت، مثل ابن حجر مکي در صواعق محرقه صحت آن را تأييد مي کنند. رسول گرامي
به درستي که در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم. يکي » : اسلام(صلي الله عليه وآله) در اين حديث مي فرمايد
از آن ها کتاب خدا (قرآن مجيد) و ديگري اهل بيت من است. پس هر کس که به آن ها توسل و تمسک جويد، قطعاً
نجات خواهد يافت. هر کس از آن دوري نمايد به تحقيق هلاک خواهد شد، و پس از من، هر کس که توسل وتمسک به آن ها جويد هرگز گمراه نخواهد شد(3)
1=35 مائده 
2=سقيفه و فدک، ص 100 ; صحيفة الزهرا(عليها السلام)، ص 270 ; شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج16.ص211
3=المعيار و الموازنه، ص 322 ; سنن الکبري، ج 5 ، ص 130 ; جامع الصغير، ج 2، صص 156 و 157 ; فتح الباري، ج 11 ، ص 333 و 408 ;

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چه کساني علم غيب مي‌دانند؟</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/چه-کساني-علم-غيب-ميدانند</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/چه-کساني-علم-غيب-ميدانند</guid>

<description><![CDATA[
يکي از مباحثي که در نبوت و امامت مطرح است اين است که علم غيب مخصوص چه کسي است. در قرآن آياتي داريم که&nbsp;&laquo;...الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو&raquo;&nbsp;(انعام/59)&nbsp;،&nbsp;&laquo;لايعلم الغيب الا هو&raquo;&nbsp;آيا غير از خداوند ديگري علم غيب مي&zwnj;داند؟&nbsp;&laquo;عَالِمُ الْغَيْبِ&raquo;&nbsp;(جن/26)&nbsp;يعني خدا علم غيب دارد&nbsp;&laquo;فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا&raquo;&nbsp;(جن/26)&nbsp;يعني احدي را بر غيب آگاه نمي&zwnj;کند،&nbsp;&laquo;الا&raquo;، اين آيه قرآن است سوره جن آيه&zwnj;ي بيست و شش ترجمه آن هم واضح است&nbsp;&laquo;عَالِمُ الْغَيْبِ&raquo;&nbsp;(جن/26)&nbsp;يعني خدا علم غيب دارد، عالم غيب خدا است&nbsp;&laquo;فَلَا يُظْهِرُ&raquo;&nbsp;يعني براي هيچ کس اين علم را اظهار نمي&zwnj;کند، علم غيب از آن خودش است به کسي نمي&zwnj;دهد مگر&nbsp;&laquo;إِلَّا&raquo;، مگر&nbsp;&laquo;لِمَنْ ارْتَضَى&raquo;&nbsp;(انبياء/28)&nbsp;کسي که از او راضي است، از چه کسي راضي است؟ &laquo;من رسول&raquo; از قبيل رسول. ممکن است کسي بگوييد بسيار خوب رسول علم غيب مي&zwnj;داند اما امام از کجا مي&zwnj;داند؟
مي&zwnj;گوييم اگر فقط پيغمبر بود مي&zwnj;فرمود: &laquo;عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا الانبيا&raquo; اگر فقط انبياء بود مي&zwnj;گفتند &laquo;الا الانبيا&raquo; مخصوص انبياء نيست فرموده است کسي را که از آن راضي هستم بنابراين ملاک اينکه خدا بايد علم غيب به کسي بدهداين است که از آن شخص راضي باشد. ملاک شخص نبي نيست ملاک اين است که از او راضي باشد سپس هم آمده است &laquo;من رسول&raquo; يعني از قبيل رسول، يعني رسول به عنوان نمونه است. اگر شخص پيغمبر بود مي&zwnj;گفت&nbsp;&laquo;عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا&raquo;&nbsp;(جن/26)&nbsp;مگر انبياء، نيامده است الا الانبياء گفته ملاک شخص پيغمبر نيست کساني که خدا از آنها راضي است شخص اولش هم رسول است در اين آيه مشخص مي&zwnj;شود خداوند علم غيبش را به افراد مي&zwnj;دهد اما آن افراد هر کسي نيستند ممکن است افرادي در جامعه پيدا شوند بگويند ايشان علم غيب ميداند پس دکان است زماني شخصي بود که همه مي&zwnj;گفتند علم غيب دارد گاهي اوقات مسائلي هم بيان مي&zwnj;کرد بعضي اشخاص هم باور مي&zwnj;کرند نقل شد که او را خدمت امام بردند، امام گفت: شما علم غيب داريد؟ اگر علم غيب داريد من دفتر شعري دارم چهل سال پيش گم شده است بگو کجاست؟ او نتوانست بگويد امام فرمود پس تشريف ببريد. هر کسي هم که علم غيب دارد فال بين و کف بين و رمل و استرلاب و اين قبيل اشخاصي که مي&zwnj;گويند از غيب خبر دارند، چنين نيست&nbsp;&laquo;مَنْ ارْتَضَى&raquo;&nbsp;(جن/27)&nbsp;خدا از چه کساني راضي است؟ علم غيب تحفه&zwnj;اي است که خدا به افراد نادري مي&zwnj;دهد و به هر کسي نمي&zwnj;دهد. در مورد علم غيب شش بحث کوچک دارم که در ده الي پانزده دقيقه برايتان مي&zwnj;گويم. در قرآن آياتي داريم بعضي آيات را انسان مي&zwnj;بيند که با يکديگر همخواني ندارند اين است که بايد به کارشناس بدهيم.
&nbsp;
&nbsp;آياتي داريم از قبيل اينکه&nbsp;&laquo;لا يعلم الغيب الا هو&raquo;،&nbsp;&laquo;لا يعلم الغيب&raquo;&nbsp;يعني علم غيب را نمي&zwnj;داند،&nbsp;&laquo;الا هو&raquo;&nbsp;فقط خدا علم غيب مي&zwnj;داند پس بعضي آيات مثل اين مي&zwnj;گويد علم غيب مخصوص خدا است بعضي آيات مثل اين مي&zwnj;گويد علم غيب مال خدا است اما به بعضي اشخاص که از آنها راضي باشد مي&zwnj;دهد. کجا مي&zwnj;دهد؟ چگونه؟ شيوه هايش را مي&zwnj;گويم من اينجا پنج الي شش عدد شيوه يادداشت کردم يکي اينکه آنجا که مي&zwnj;گويد علم غيب را کسي ديگر نمي&zwnj;داند يعني علم غيب ذاتاً مخصوص خدا است و زماني به عنوان مثال مي&zwnj;گوييم يزد يا سمنان نفت دارد گاهي هم مي&zwnj;گوييم نفت ندارد کدام درست است هر دو درست است آنجايي که مي&zwnj;گوييم نفت ندارد يعني زمين آن نفت ندارد آنجايي که مي&zwnj;گوييم نفت دارد يعني با ماشين و لوله و کاميون و قطار نفت به آنجا مي&zwnj;رسانند پس يزد نفت دارد يا نه؟ سمنان نفت دارد يا نه؟ اگر بگوييم دارد يا ندارد هر دو درست است، ندارد يعني ذاتاً زمين آنجا نفت ندارد اما اگر بگوييم دارد يعني از طريق لوله مي&zwnj;شود نفت به آنجا آورد. آنجايي که مي&zwnj;گويد علم غيب را احدي نمي&zwnj;داند يعني ذاتاً علم غيب مخصوص خدا است آنجايي که مي&zwnj;گويد امام و پيغمبر يعني از طريق رابطه با خدا مي&zwnj;دانند
2- علم غيب دو قسم است نامه&zwnj;هاي اداري طبقه بندي شده&zwnj;اند نوشته شده صد در صد محرمانه، نيمه محرمانه، علم غيب هم طبقه بندي است بخشي از علم غيب مخصوص خدا است مثلاً قيامت چه زماني است از پيغمبر پرسيدند قيامت چه زماني بر پا مي&zwnj;شود؟&nbsp;&laquo;قُل&raquo;، به آنها بگو: نمي&zwnj;دانم. علم غيب مخصوص است، در بعضي موارد علم غيب مخصوص خدا است به احدي نمي&zwnj;دهد در دعا داريم که&nbsp;&laquo;و بحق علمک الذي استاثرت به لنفسک&raquo;&nbsp;خدايا به حق آن علمي که مخصوص خودت است يعني به انبياء هم نمي&zwnj;دهي، پس دو مورد علم غيب داريم علم غيب ويژه از آن خدا است، علم غيبي که ويژه نيست به اوليا خود نيز مي&zwnj;دهد.
&nbsp;
3- گاهي وقت&zwnj;ها امامان ما مي&zwnj;فرمودند علم غيب نداريم گاهي وقت&zwnj;ها مي&zwnj;گفتند داريم اين مورد مربوط به مخاطبين آنها مي&zwnj;باشد گاهي افراد کم ظرفيتي مي&zwnj;آمدند اگر امام علم غيب مي&zwnj;گفت آن شخص علي اللهي مي&zwnj;شد و مي&zwnj;گفت او(امام) خدا است. زماني که مي&zwnj;ديد اگر علم غيبش را بگويد آن شخص غلو مي&zwnj;کند يعني امام را از امام هم بالاتر مي&zwnj;داند مي&zwnj;فرمود:&nbsp;&laquo;أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ&raquo;&nbsp;(كهف/110)&nbsp;من هم مثل شما هستم علم غيب ندارم. مثل اين است که شما زماني پول داري شخصي مي&zwnj;گويد: شما اين همه پول داري مقداري از آن را به ما بده، مي&zwnj;گويي براي من نيست بدهي هايم، امانت و براي مردم است اينکه مي&zwnj;گويي براي مردم است دليل آن اين است که مي&zwnj;بيني اين شخص توقعي دارد، بگيرد. مي&zwnj;گويم براي من نيست. من پول دارم شخصي مي&zwnj;گويد بده مي&zwnj;گويم براي من نيست بيت المال و پول نهضت سواد آموزي است من مگر مي&zwnj;توانم پول نهضت سواد آموزي را به تو بدهم؟ زماني مي&zwnj;بينم آن شخص غلو مي&zwnj;کند آنجا از يک جهت حرف مي&zwnj;زنم اما زماني مي&zwnj;گويد که واقعاً گدا تر از تو هم است؟ از تو فقير تر هم داريم؟ از تو بخيل تر هم داريم؟ اين قدر پول در دستت داري. مي&zwnj;گويم من پول دستم است؟ کجا است؟ يعني در مقابل کسي که به من مي&zwnj;گويد گدا، فقير، پول مي&zwnj;ريزم در مقابل کسي که مي&zwnj;گويد پول&zwnj;ها را بده مي&zwnj;گويم براي من نيست يعني مراعات مي&zwnj;کنيم به کسي که ماست خورده است مي&zwnj;گوييم خرما بخور، خرما خورده گرمش شده است به او مي&zwnj;گوييم: ماست بخور. يعني بايد به مقتضاي حال صحبت کرد.
&nbsp;
&nbsp;حضرت موسي يک بار عصا را انداخت مار کوچکي شد و رفت. يک عصا بود. مي&zwnj;فرمايد اولين بار مار کوچکي شد و فرار کرد. آيه اش اين است&nbsp;&laquo;جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا&raquo;&nbsp;(نمل/10)&nbsp;يعني اولين بار که موسي عصا را انداخت يک مار کوچک شد و فرار کرد. چون اولين بار موسي باور نمي&zwnj;کرد. مي&zwnj;گفت: عصا را بيندازم مار مي&zwnj;شود! خدا فرمود: عصا را بينداز زماني که عصا را انداخت مار شد، يک مار کوچک و فرار کرد دومين بار ديگر موسي خبر داشت چه خواهد شد زماني که موسي عصا را انداخت، قرآن مي&zwnj;فرمايد:&nbsp;&laquo;حَيَّةٌ تَسْعَى&raquo;&nbsp;(طه/20)&nbsp;مار کوچک نشد مار معمولي شد و تاب خورد. يعني چه؟ مار عادي در حرکت، يک مار عادي شد، مار کوچک نشد و نرفت. همچنان حرکت مي&zwnj;کرد. در کاخ فرعون تا عصا را انداخت&nbsp;&laquo;ثُعْبَانٌ مُبِينٌ&raquo;&nbsp;(اعراف/107)&nbsp;اژدها شد و جلو آمد،&nbsp;&laquo;ثُعْبَانٌ مُبِينٌ&raquo;&nbsp;(اعراف/107)&nbsp;يعني هماژدها شد هم جلو آمد يک عصا و يک موسي است اما سه حالت دارد اولين بار که موسي آب ديده نشده بود مار کوچکي شد و رفت چون اگر اژدها مي&zwnj;شد حضرت موسي سکته مي&zwnj;کرد با اينکه مار کوچک شد، خدا اينجا فرمود&nbsp;&laquo;لَا تَخَفْ&raquo;&nbsp;(هود/70)&nbsp;نترس، يعني از مار کوچک ترسيد با اينکه مار رفت و رو به موسي نيامد&nbsp;&laquo;وَلَّى&raquo;&nbsp;يعني برگشت و رفت با اينکه مار کوچک شد و رفت موسي ترسيد براي اينکه اولين بار بود، دومين بار چون موسي(ع) آب ديده شده بود مار عادي شد و نترسيد در مقابل فرعون که شخص زورگويي بود و مي&zwnj;گفت من خدا هستم يک اژدها شد و جلو آمد که فرعون ترسيد بنابراين مخاطب&zwnj;ها فرق مي&zwnj;کند
&nbsp;مثلاً امام مي&zwnj;آمد مي&zwnj;ديد شخصي مي&zwnj;گفت: تو با ما هيچ فرقي نمي&zwnj;کني، امام به او نگاه مي&zwnj;کرد و مي&zwnj;گفت من با تو هيچ فرقي نمي&zwnj;کنم؟ مي&zwnj;خواهي بگويم در منزلت چه مقدار پول داري؟ مي&zwnj;خواهي بگويم در جيب راستت چه پولي است؟ مي&zwnj;خواهي بگوم شب پيش در منزل چه چيزي خوردي؟ مي&zwnj;خواهي بگويم؟ در قرآن آمده است حضرت عيسي مي&zwnj;فرمايد: مي&zwnj;خواهي بگويم&nbsp;&laquo;تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ&raquo;&nbsp;(آل&zwnj;عمران/49)در خانه چند کيلو لپه داري؟ اينجا در مقابل کسي که معرفت ندارد امام از علم غيبش مي&zwnj;گويد تا معرفت او را بالا ببرد اما شخصي که معرفت دارد و زياده روي مي&zwnj;کند، آقا ايشان کسي است که، ايشان کسي است که، مي&zwnj;گويد: نه اين طور هم نيست پس هر جا فتيله پايين مي&zwnj;رود امام بالا مي&zwnj;آرود هر جا فتيله بالا مي&zwnj;رود امام پايين مي&zwnj;آورد يعني براي اينکه تعادل برقرار کند. پس در مقابل افراد کم ظرفيت که مي&zwnj;گفتند: او امام نيست او خدا است مثلاً آقاي محمد حسين طباطبايي که بزرگ شده است زماني که تقريباً شش سال داشت به مکه آمده بود هر چه مي&zwnj;گفتند، او معادل قرآني آن را مي&zwnj;خواند شخصي از يمن آمده بود، ديد هر چه مي&zwnj;گويد او قرآن مي&zwnj;خواند گفت:&nbsp;&laquo;هذا مهدي؟ &raquo;گفت: اين حضرت مهدي است؟ گفتند: نه اين محمد حسين طباطبايي است يعني اگر يک کسي کم ظرفيت است بايد گفت: نه اين نوجوان تيزهوش است حضرت مهدي نيست. اين هم يک مسئله،
&nbsp;
يکي از موارد ديگر اينکه آنجايي که مي&zwnj;گوييم، نمي&zwnj;دانيم يعني بالفعل نمي&zwnj;دانيم يعني فعلاً حضور ذهن نداريم اما آنجايي که مي&zwnj;گوييم، مي&zwnj;دانيم يعني با واسطه مي&zwnj;دانيم. مثلاً شما شماره تلفن فلان شخص را داري؟ هم مي&zwnj;تواني بگويي مي&zwnj;دانم هم مي&zwnj;تواني بگويي نمي&zwnj;دانم زماني که مي&zwnj;گويي نمي&zwnj;دانم، يعني الآن در ذهنم نيست زماني که مي&zwnj;گويي شماره او را دارم يعني با مراجعه به دفتر تلفن مي&zwnj;توانم، پيدا کنم. رواياتي داريم از اولياء خدا، پيغمبر و ائمه، اين که مي&zwnj;خوانم حديث است،&nbsp;&laquo;ان لنا&raquo;&nbsp;بدرستي که،&nbsp;&laquo;عَمُوداً مِنْ نُور&raquo;&nbsp;ما يک عمود نوري داريم، يک ستون نوري است با مراجعه به آن ستون نوري مي&zwnj;توانيم اطلاعات زيادي را بگيريم حضرت زهرا(س) کتابي به نام مصحف داشت علوم آينده در آن بود امام رضوان الله تعالي عليه در وصيت نامه اش نوشته است که &laquo;ما مفتخريم که مصحف حضرت فاطمه از ما است&raquo; يعني ما فاطمه زهرا داريم که فاطمه مصحف دارد. مصحف چه است؟ اين کتاب چه است؟ يکي از منابع علمي امامان ما اين کتاب مادرشان بود از امام صادق پرسيدند در آينده چه مي&zwnj;شود امام صادق فرمود بايد بروم کتاب مصحف را مطالعه کنم بيايم، اگر آياتي، رواياتي مي&zwnj;گويند علم غيب نداريم يعني حضور ذهن نداريم آنجايي که مي&zwnj;گويند علم غيب داريم يعني با مراجعه داريم.
يک مورد ديگر. اينها شهادت خودشان را مي&zwnj;دانستند يا نمي&zwnj;دانستند اينها شهادت خودشان را مي&zwnj;دانستند حضرت علي مي&zwnj;دانست او را در مسجد مي&zwnj;کشند امام حسين مي&zwnj;دانست شهيد مي&zwnj;شود. شهادت امام حسين را وقت تولد خبر دادند. علامه اميني صاحب الغدير کتابي دارد در کتابش رواياتي را از شيعه و سني نقل مي&zwnj;کند که پيغمبر به&zwnj;ام سلمه گفت: حسين من که کوچک است در آينده شهيد خواهد شد خبر شهادتش را از قبل داده بودند پيغمبر ما سي سال قبل از شهادت امير المومنين يک روز سخنراني مي&zwnj;کرد که ماه رمضان چه ماه خوبي است چنين است، چنان است اميرالمومنين برخاست سئوال کرد در اين ماه رمضان که به اين اندازه خوب است بهترين کاري که بايد انجام دهيم چه چيزي است؟ فرمود: بهترين کار ورع و تقوي است بعد حضرت گريه کرد گفتند: چرا گريه مي&zwnj;کني فرمود همين ماه رمضان که اينقدر خوب است در همين ماه رمضان تو را مي&zwnj;کشند. سي سال قبل پيغمبر خبر داد و گريه کرد يعني پيغمبر براي شهادت حضرت علي سي سال قبل گريه کرد. ولي ممکن است بگوييد اگر مي&zwnj;دانستند پس چرا مسجد رفتند. اينها حق ندارند از علمشان استفاده کنند مثل استانداري، فرمانداري، که سي الي چهل، صد تا کمتر و بيشتر ماشين دارد اما کنار ماشين نوشته شده است استفاده اختصاصي ممنوع. يعني اگر خربزه خريدي بايد تاکسي بار بزني پانصد عدد ماشين داري مثل رئيس بانک که کليد صندوق بانک را دارد اما وقتي پول مي&zwnj;خواهد از همکارش قرض مي&zwnj;کند حق ندارد کليد به صندوق بيندازد. پليس باتوم، کلت و اسلحه دارد اما اگر در خانه با همسرش بحث کند حق ندارد کلت بزند با همسرت جر و بحث کني، داد و بيداد کني حق نداري از باتوم استفاده کني باتوم را من به تو دادم زماني که گفتم بزن، بزن. تيراندازي، زماني که گفتم تير اندازي، تيراندازي کن. بنابراين امامان ما حق ندارند از علمشان استفاده کنند دعايشان هم همينطور است حق ندارند از دعايشان استفاده کنند سئوال، امام حسين نمي&zwnj;توانست روز عاشورا دعا کند آب از زمين بجوشد که تشنگي نکشد؟ چرا، امام حسين مي&zwnj;توانست دعا کند اما اگر امام حسين دعا مي&zwnj;کرد مشکل عطش را حل مي&zwnj;نمود، آنوقت مي&zwnj;توانست به شما بگويد به جبهه برو و تشنگي را تحمل کن؟ بايد خودش هم تشنگي بکشد تا به شما بگويد برو و تشنگي بکش. يعني تا امامان ما زجر نکشند براي ما الگوي عملي نيستند. اگر امامان ما مشکلات خودشان را حل کنند مثلاً امام جواد هوس انار دارد بگويد خدايا من امام جواد هستم الان هم فصل انار نيست من دعا مي&zwnj;کنم اين درخت خشک الان انار دهد&zwnj;اي خدا اين درخت سبز شده، الان يک انار بخوريم امام جواد براي ميل خودش انار درست کند انوقت به شما بگويد صبر کن&nbsp;&laquo;وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ&raquo;&nbsp;(بقره/155)&nbsp;مي&zwnj;گوييم خودت چرا صبر نکردي؟ خودت بايد صبر کني. تمام سختي&zwnj;هاي بشر را بايد امامان ما بکشند تا براي ما الگوي عملي باشند
ما حضرت زهرا را براي همين دليل مي&zwnj;خواهيم حضرت زهرا هيچ وقت مستقل نبود تازماني که پيغمبر بود تابع او بود بعد از رحلت پيغمبر تابع شوهرش بود مستقل نبود اما يک زهرا مي&zwnj;خواهيم در چهارده معصوم اگر اين چهارده امام همه مرد بودند خانم&zwnj;ها مي&zwnj;گفتند: اين چهارده تا همه شان مرد بودند اصلاً خبر از دل ما زن&zwnj;ها نداشتند فقط مي&zwnj;گفتند بچه داري، شوهر داري، خانه داري اگر يکي از اينها زن بود خبر از دل ما مي&zwnj;داشت کار ما به اين اندازه سخت نمي&zwnj;شد بايد يک نمونه باشد که زماني که مي&zwnj;گويد شوهر داري مي&zwnj;گويد اين شوهر. زماني هم که مي&zwnj;گويند بچه داري بگويد اين حسين است اين هم زينب. در مورد خانه داري، اين کار خانه اش است. يعني بايد براي الگوي عملي يک زهرا در چهارده معصوم باشد اگر همه چهارده تا مرد بودند زنها الگوي عملي نداشتند، نمي&zwnj;شود امام حسين به من بگويد به جبهه برو و تشنگي را تحمل کن خودش با دعا مشکلش را حل کند اصلاً نفرين کند بگويد: خدايا اين يزيديها را خاکستر کن با نفرين نابودشان کند اگر با نفرين نابودشان کند آنوقت من بروم در جنگ مقابل صدام بايستم؟ حسين تو چطور خودت نايستادي من بروم تکه تکه شوم؟ خودت با نفرين مشکلت را حل کردي پس ببينيد مثل پليس که کلت و اسلحه دارد اما استفاده اختصاصي نمي&zwnj;کند. امامان ما هم دعايشان مستجاب مي&zwnj;شود معجزه هم دارند علم غيب هم دارند اما استفاده اختصاصي نمي&zwnj;کنند استفاده اختصاصي ممنوع. چرا استفاده اختصاصي ممنوع؟ جواب آن را نيز گفتم اگر اينها براي زندگي شخصي شان استفاده اختصاصي کنند مشکلاتشان را با دعا و معجزه حل کنند ديگر براي ما الگوي عملي نيستند و ما الگوي عملي مي&zwnj;خواهيم.
7- علم غيب امامان به خواست و اراده خداوند
مورد ديگر هم اين است که اينها گاهي علم غيب دارند گاهي ندارند حديث داريم&nbsp;&laquo;يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَم&rlm;&raquo;&nbsp;گاهي پرده کنار مي&zwnj;رود مي&zwnj;بينيم&laquo;يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَم&rlm;&raquo;&nbsp;(الكافي/ج1/ص256)&nbsp;گاهي هم بسته مي&zwnj;شود نمي&zwnj;بينيم اين حديث است&nbsp;&laquo;يُبْسَطُ&raquo;&nbsp;گاهي بسط داده مي&zwnj;شود مي&zwnj;بينيم&laquo;يُبْسَطُ لَنَا&raquo;&nbsp;گاهي براي ما باز مي&zwnj;شود مي&zwnj;بينيم&nbsp;&laquo;يُقْبَضُ&raquo;&nbsp;بسته مي&zwnj;شود، نمي&zwnj;بينيم يعني امام علم غيب دارد اما به اراده خودش نيست اگر خدا بخواهد. مثل اين تلفن&zwnj;هاي همراه گاهي مي&zwnj;گويد در دسترس نيست گاهي مي&zwnj;گويد خاموش است.
يک مورد ديگر اينکه گاهي وقت&zwnj;ها علم غيب داشتنش کمال است. حد کمال را دارند اما بعضي وقت&zwnj;ها علم غيب کمال نيست پس خوب است که آدم نداند همه جا علم غيب کمال نيست مثلي که از قبل مي&zwnj;زدم اين بود حضرت علي (ع) جاي پيغمبر خوابيد پيغمبر شبانه هجرت کرد، بالاي سر علي ابن ابيطالب برويم، يا اميرالمؤمنين مي&zwnj;دانستي تو را خواهند کشت يا نه؟ اگر بگويد من علم غيب داشتم مي&zwnj;دانستم که جاي پيغمبر بخوابم کسي مرا نخواهد کشت اگر اميرالمؤمنين از آينده خبر داشت آيا شما جاي پيغمبر نمي&zwnj;خوابيدي من هم مي&zwnj;خوابيدم اينجا هنر علي اين است که جاي پيغمبر بخوابد و نداند که سرنوشتش چه خواهد شد اگر بدانيم که بخوابيم کسي ما را نخواهد کشت همه&zwnj;ي ما علي مي&zwnj;شديم هنر اميرالمؤمنين اين است که بخوابد و نداند که سرنوشتش چه مي&zwnj;شود هنر ندانستن است. همه جا دانستن هنر نيست ما هم گاهي وقت&zwnj;ها چيزي ندانيم بهتر است من بارها در عمرم گفتم&zwnj;اي کاش سواد نمي&zwnj;داشتم البته سوادي هم ندارم اما پيش آمده که گفتم&zwnj;اي کاش اين دو کلمه را نيز نمي&zwnj;دانستم خدا مي&zwnj;داند يک خاطره تلخي به شما بگويم که مناسب تحصيل کرده&zwnj;ها است به دليل اين که دو حديث داريم ضد هم است کدام درست است&nbsp;&laquo;العلم نور&raquo;،&nbsp;&laquo;العلم حجاب&raquo;&nbsp;هر دو درست است علم مي&zwnj;تواند نور باشد يعني آدم بداند همچنين علم مي&zwnj;تواند حجاب باشد يعني آدم نداند يک مثال شما اگر شب لامپ حياط خانه را روشن کنيد در حياط اگر يک لامپ قوي باشد شما ستاره&zwnj;ها را نمي&zwnj;بينيد بخاطر اين لامپ ستاره&zwnj;ها را نمي&zwnj;بيني شخصي بخاطر مدرک ديپلم و ليسانسي که گرفته بخاطر حجت الاسلام ديگر کسي را نمي&zwnj;شناسد دو کلمه درس خوانده است اما اگر اين لامپ را خاموش کني ستاره&zwnj;ها را مي&zwnj;بيني يعني گاهي وقت&zwnj;ها علم نور است يعني چراغ نور است اما همين نور کم باعث مي&zwnj;شود که انسان از خيلي، مثل باقلوا است خيلي افراد باقلوا که مي&zwnj;خورند اشتهايشان براي خوردن غذا کم مي&zwnj;شود يعني غذايي خورده که اين غذا مانع خوردن غذاي ديگر مي&zwnj;شود اين لامپ مانع ديدن ستاره&zwnj;ها مي&zwnj;شود اما اگر اين لامپ را خاموش کنيد مي&zwnj;گوييد آسمان چقدر پر ستاره است چه خوب شد که اين لامپ خاموش شد خيلي وقت&zwnj;ها انسان بخاطر دو کلمه&zwnj;اي که مي&zwnj;داند مسائل زيادي را نمي&zwnj;داند.
به هر حال در اين جلسه صحبت هايم را دسته بندي مي&zwnj;کنم.
1- هر چه مي&zwnj;گويم نيمي از آن را من، نيمي ديگر را شما بگوييد آياتي داريم که علم غيب خدا اختصاصي است&nbsp;&laquo;لايعلم الغيب الا هو&raquo;&nbsp;فقط علم غيب مال خدا است آياتي هم داريم که&nbsp;&laquo;مِنْ أنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ&raquo;&nbsp;(آل&zwnj;عمران/44)&nbsp;علم غيب را به اولياء مي&zwnj;دهيم. هم آمده است علم غيب به اولياء داده مي&zwnj;شود هم علم غيب مخصوص خدا است کدام از اين دو درست است؟ مي&zwnj;گوييم هر دو درست است آنجايي که مي&zwnj;گويد علم غيب مخصوص خداست يعني ذاتاً علم غيب مخصوص خدااست آنجايي که مي&zwnj;گويد به ديگران مي&zwnj;دهيم يعني از طريق لوله کشي و مثلاً مي&zwnj;گوييم اين منطقه نفت دارد يا ندارد آنجايي که مي&zwnj;گوييم نفت ندارد يعني ذاتاً زمين نفت ندارد آنجايي که ميگوييم نفت دارد يعني از طريق قطار و لوله نفت به آن مي&zwnj;رسانيم ذات علم غيب مخصوص خدا است اما به اوليا خود مي&zwnj;دهد.&nbsp;2- دو قسم علم غيب داريم علم غيب ويژه مخصوص خدا است علم غيب باز مخصوص خدا نيست به اوليا خود مي&zwnj;دهد.&nbsp;3- گاهي علم غيب کمال است اولياء دارند گاهي ندانستن کمال است آنجايي که ندانستن کمال است علم غيب را اولياء ندارند.&nbsp;4- علم غيب را نداريم يعني حضور ذهن نداريم علم غيب را داريم يعني با مراجعه به آن عمود و به آن دفتر تلفن داريم.&nbsp;5- اگر شخصي غلو مي&zwnj;کرد به او مي&zwnj;گفتند ما علم غيب نداريم آنجايي که کسي مي&zwnj;گفت تو يکي من هم يکي (من و امام هيچ فرقي نداريم) آنجا امام از علم غيبش استفاده مي&zwnj;کرد. 6-امامان ما علم غيب دارند؟ بلي، علي ابن ابيطالب مي&zwnj;دانست شهيد خواهد شد بلي، امام حسين مي&zwnj;دانست کشته مي&zwnj;شود بلي مي&zwnj;دانست. پس چرا از علم غيب استفاده نکردند مي&zwnj;گوييم اگر اينها مي&zwnj;خواستند از علم غيب يا معجزه و دعا استفاده کنند مشکلات خودشان را با دعا و معجزه و علم غيب حل کنند ديگر نمي&zwnj;توانستند به ما بگويند به استقبال مشکلات برويم.&nbsp;بخاطر اينکه خودشان به استقبال مشکلات نرفتند در مقابل برخورد با مشکل با دعا و معجزه حل کردند آنوقت به من مي&zwnj;گويند در مقابل مشکلات بايست. امامان نبايد از علم غيب استفاده کنند بايد همه سختي&zwnj;هاي مردم را تحمل کنند تا براي من الگوي عملي باشند البته علم غيب بود.
اما قرآن يک خبر خوبي هم دارد مي&zwnj;فرمايد آنهايي که امام و پيغمبر نيستند اگر تقوا داشته باشند گاهي نوري براي آنها باز مي&zwnj;کنيم نديدني&zwnj;ها را ببينند&nbsp;&laquo;يَجْعَلْ اللَّهُ لَهُ نُورًا&raquo;&nbsp;(نور/40)&nbsp;براي متقين است اگر به گناه رسيدي خودت را نگه داشتي نوري به تو مي&zwnj;دهيم که خط را گم نکني شعار&zwnj;ها و موجها تو را با خود نبرند&nbsp;&laquo;يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا&raquo;&nbsp;(انفال/29)&nbsp;يعني يک ديدي به تو بدهيم، که بفهمي حق با چه کسي است&nbsp;&laquo;يَجْعَلْ اللَّهُ لَهُ نُورًا، يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا&raquo;&nbsp;اين مورد مخصوص انبياء نيست براي کسي که تقوا داشته باشد خدا چشم او را باز مي&zwnj;کند اما تقوي هم عمل به رساله مراجع است نه سير سلوک&zwnj;ها و چله نشيني&zwnj;ها و خانقاه و عرفان&zwnj;هاي کاذب. تقوي هم همان عمل به دستور حضرت مهدي(ع) است که امام زمان فرمود: در زمان غيبت من فقيه عادلي که هوا و هواس ندارد مجتهد باشد عادل هم باشد طبق آن رساله عمل کنيد عمل به فتواي مراجع به شما نوري مي&zwnj;دهد که خط را گم نمي&zwnj;کنيد.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آیا فاطمه از خلفا راضی بود؟</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/آیا-فاطمه-از-خلفا-راضی-بود</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/آیا-فاطمه-از-خلفا-راضی-بود</guid>

<description><![CDATA[
مناظره سلطان الواعظین با علمای اهل سنت: آیا فاطمه از خلفا راضی بود؟ (9:25)
دانلود
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شيعيان و دلايل گفتن سلام و صلوات بر معصومين و امامان</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/شيعيان-و-دلايل-گفتن-سلام-و-صلوات-بر-معصومين-و-امامان</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/شيعيان-و-دلايل-گفتن-سلام-و-صلوات-بر-معصومين-و-امامان</guid>

<description><![CDATA[
پرسش: چرا موقعي که شيعيان، نام امامان خود را مي برند به جاي رضي الله عنهم از سلام الله عليهم يا ازصلوات الله عليهم استفاده مي کنند. در صورتي که بر طبق آيه شريفه } إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً{; خداوند و فرشتگانش به روان پاک پيغمبر درود مي فرستند، اي اهل ايمان،شما هم بر او درود فرستاده و سلام گوييد و تسليم فرمان او شويد( 1). بنابراين سلام و صلوات مخصوص نبيگرامي(صلي الله عليه وآله)اسلام است و شيعيان بر خلاف نص صريح قرآن، عمل مي کنند. آيا اين کار هم بدعتو هم غلو نيست؟
پاسخ: شيعيان نيز معتقدند که عملي برخلاف نص قرآن مجيد نبايد انجام شود. اما مطالب سؤال فوق به دليل زيربدعت و غلو نمي باشد.اولا آيه مورد اشاره فقط سلام و صلوات فرستادن بر رسول الله را امر نموده و هرگز از سلام و صلوات فرستادنبر ديگران ممانعت ننموده است. مثلا در آيه 157 بقره } الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَأُولئِکَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ{ خداوند صلوات را بر بندگان زيادي که شامل اينآيه شوند نثار مي کند، بلکه بر اساس آيه 42 احزاب } هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْکُمْ وَمَلائِکَتُهُ لِيُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَيالنُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً{، اين درباره صلوات و در مورد سلام نيز، نه تنها منتفي نيست بلکه آيات قرآن آن راتشويق مي کند.) {وَإِذا جاءَکَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْکُمْ{ (انعام 54.
ملائکه بر مؤمنان سلام مي کنند، رعد آيه 24 ; و تحيت مؤمنان در بهشت به يکديگر سلام است، ابراهيم &nbsp;23
تا اينجا مربوط به عامه اهل ايمان است که درود و سلام بر آن ها منعي ندارد. اما در مورد اهل بيت پيامبر(صليالله عليه وآله) به دلائل زيادي که به برخي از آن ها اشاره مي شود از فضيلت بيشتري برخوردار است.خداوند در سوره صافات مي فرمايد: } سَلامٌ عَلَي آلِ ياسِينَ{( 1) و يا در همين سوره، مرتب بر ساير انبياي عظام{ ،( سلام مي فرستد: } سَلامٌ عَلَي الْمُرسَلِينَ{( 2)، } سَلامٌ عَلَي نُوحِ فِي الْعَالَمِينَ{( 3)، } سَلامٌ عَلَي إبْراهِيمَ{( 4سَلامٌ عَلَي مُوسَي وَ هَارُونَ{( 5)، واضح است که در اين آيات، نوح، ابراهيم، موسي و هارون جملگي پيامبرانالهي هستند و بر آن ها سلام گفته است. اما (ياسين) يکي از نام هاي حضرت ختمي مرتبت است و سلام بر آل اويعني سلام بر اهلبيت و اولاد او. بنابراين چون در هيچ جاي قرآن بر اولاد ساير پيامبران به جز اولاد حضرتمحمد مصطفي(صلي الله عليه وآله) سلام نشده است، پس } سَلامٌ عَلَي آلِ ياسِينَ {يعني سلام بر اولاد خاتم الانبيا.مخصوصاً در قران مجيد و به منظور روشنگري بيشتر امت، پنج نام از دوازده نام مبارک پيغمبر را آورده استکه عبارتند از: (نون، يس، محمد، احمد و عبدالله(از نظر علماي شيعه، مراد از آل ياسين يقيناً آل محمد مي باشد. بسياري از علماي اهل سنت نيز اين گونه برداشتمراد از آل &raquo; : نموده اند. مثلاً ابن حجر در صواعق محرقه از ابن عباس و جمعي ديگر از مفسرين نقل مي کند کهاين تفسير را امام فخر رازي در جلد هفتم تفسير کبيرش، نقاش از کلبي در باب دوم .&laquo; ياسين، آل محمد مي باشد( 6
و نيزبيان کرده &laquo; رشفة الصادي من بحر فضائل بني النبي الهادي &raquo; سيد ابي بکر شهاب الدين علوي در باب اول کتاباست. مهمتر از اين مطالب آن چيزي است که امام فخر رازي&nbsp;
اهل بيت آن حضرت در پنج چيز با آن حضرت برابري مي کنند: &raquo; ذکر کرده است1در سلام; که خداي متعال فرموده است: سلام بر پيغمبر بزرگوار و نيز بر آل ياسين (يعني سلام بر آل محمد.( .2درصلوات برآن حضرت; که درتشهدنماز،براهل بيت اوصلوات فرستاده مي شود. .3در طهارت; که خداي متعال فرموده است: طه. يعني اي طاهر و آيه تطهير را نازل کرده است. .4در تحريم صدقه; که بر پيغمبر و بر اهل پيغمبر صدقه حرام است.
5در محبت; که خداي متعال فرموده است: بگو اگر شما خدا را دوست مي داريد، مرا متابعت کنيد تا خدا شما را .دوست بدارد. درباره اهل بيت آن حضرت فرموده است: اي محمد; به آن ها (امت) بگو: من از شما بجز دوستي&nbsp;. ذوالقربي و اهل بيتم اجر و مزدي نمي خواهم/7/
1= صافات .130&nbsp;
2=صافات .181
3=صافات .79
4=صافات .109
5=صافات .120
6=فتح الباري، ج 65 ، ص 265 ; ينابيع المودة لذوي القربي، ج 6 ص 435 ; تنبيه الغافلين، ص 146
7=بحار الانوار، ج 23 ، ص 170 به نقل از ابن حجر در صواعق از قول فخر الدين رازي ; نظم دررالسمطين،ص293
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آیا جمع بين نمازها برخلاف سنت پيامبر است؟</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/آیا-جمع-بين-نمازها-برخلاف-سنت-پيامبر-است</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/آیا-جمع-بين-نمازها-برخلاف-سنت-پيامبر-است</guid>

<description><![CDATA[
پرسش: چرا بر خلاف سنّت پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)، شيعيان نمازهاي ظهر و عصر را با هم و نمازهايمغرب و عشا را هم زمان مي خوانند؟
پاسخ: نخست آن که نماز جزء فروع دين است و در مسائل فرعي بين علماي همه مذاهب اختلافات زيادي است،همانطور که پيشوايان و علماي اربعه اهل سنت با هم اختلاف زيادي در اين مسائل دارند.ثانياً جمع خواندن نمازهاي ظهر و عصر يا مغرب و عشا، بر خلاف سنّت رسول الله(صلي الله عليه وآله) نميالجمع &raquo; باشد; چون ايشان گاهي اين نمازها را جمع و گاهي جداگانه مي خوانده اند. مثلا در صحيح مسلم در باببدون خوف و ترس و در غير سفر، رسول خدا(صلي &raquo; : از ابن عباس نقل شده که گفت &laquo; بين الصلاتين في الحضر)مجدّداً در همان )&laquo;. الله عليه وآله)نمازهاي ظهر و عصر را جمع و نمازهاي مغرب و عشا را جمع ادا مي کردند/1/با پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) &raquo; : صحيح مسلم و نيز امام حنبل در جزء اوّل مسند از ابن عباس نقل کرده اندهشت رکعت نماز ظهر و عصر و هفت رکعت نماز مغرب و عشا را به طور جمع ادا نمود/2/
1=صحيح مسلم، ج 2، شبهاي پيشاور، ص 109
2=سبل السلام، ج 2، ص 43 ; معجم الکبير، ج 12 ، ص65
بالاخره چندين حديث از ابن عباس درباره جمع خواندن نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا نقل شده است.پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) در حال اقامت در مدينه، نه در حال مسافرت، هفت رکعت (نماز &raquo; : براي مثال) احمد حنبل در مسند از سعيد بن )&laquo;. مغرب و عشا با هم) و هشت رکعت (نماز ظهر و عصر با هم) نماز گزارد/1/جبير از ابن عباس روايت&nbsp;مي کند که گفت پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) بدون آن که در حالت خوف و ترس، يا در حال سفر باشد نماز پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)بدون آن که در حالت در جايي ديگر گفته است )&laquo;. ظهر و عصر را جمع خواند/2/) خوف و ترس باشد، يا باران ببارد، نماز ظهر و عصر را جمع خواند/3/ ابو زبير دليل جمع خواندن نماز توسط&nbsp;پيامبر را از سعيد بن جبير سؤال نمود، او گفت: من همين سؤال را از ابن عباس پرسيدم و او پاسخ داد. جهت جمع مي خواند تا احدي از امتش در سختي و مشقت نباشند/4/
1=صحيح مسلم، ج 2، ص 153
2=صحيح مسلم، ج 2، ص 151 ; کتاب الموطأ، ج 1، ص 144 ; کتاب الامام، ج 7،ص216
3=مسند احمد، ج 1، ص 223 ; صحيح مسلم، ج 2، ص152
4=فتح الباري، ج 2، ص 20 ، ص 151 ; مسند احمد، ج 1، ص 2
همچنين در صحيح مسلم از قول عبدالله ابن شفيق مي گويد: روزي بعد العصر، ابن عباس براي ما خطبه مي خواندو سخنراني مي کرد. سخنش به درازا کشيد و همچنان براي ما صحبت مي نمود تا اين که آفتاب غروب کرد وابن عباس اعتنايي نکرد. در همين حال مرد ديگري &laquo; الصلاة، الصلاة &raquo; : ستاره ها ظاهر شدند. صداي مردم بلند شدمادر مرده، مرا سنت ياد مي دهي؟ من خودم &raquo; : سرداد. ابن عباس رو به او نمود و گفت &laquo; الصلاة، الصلاة &raquo; ندايسپس عبدالله بن شفيق. ديدم که پيامبر خدا نمازهاي ظهر و عصر و نمازهاي مغرب و عشا را جمع مي خواند/1/مي گويد: چون اين حرف برايم غير قابل قبول بود و گران آمد، نزد ابو هريره رفتم و او نيز گفته هاي ابن عباسرا تأييد کرد.
1=صحيح مسلم، ج 2، ص 152 ; مسند احمد، ج 1، ص251
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حدیث ثقلین در کتب اهل تسنن</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/حدیث-ثقلین-در-کتب-اهل-تسنن</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/حدیث-ثقلین-در-کتب-اهل-تسنن</guid>

<description><![CDATA[
پس از حدیث غدیر، حدیثی به اندازه حدیث ثقلین، مورد تأیید و قبول بزرگان اهل سنت نیست. حدیث ثقلین در کتب بسیاری از علمای عامه وارد شده که به برخی از آنها اشاره می&zwnj;کنیم:1. در سنن ترمذی وارد شده که پیامبر فرمود: "انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما".(2)2. در مسند احمد است که پیامبر فرمود: "من بعد از خود، دو خلیفه نزد شما به جا می&zwnj;گذارم: یکی، کتاب خدا و دیگری، اهل بیتم و این دو از هم جدا نمی&zwnj;شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند".(3)3. طبرانی از زید بن ارقم نقل می&zwnj;کند: هنگامی که رسول خدا از حجه ی&zwnj;الوداع بازمی&zwnj;گشت و به غدیر خم رسید، در آنجا خطبه&zwnj;ای ایراد فرمود که در ضمن آن، چنین گفت:"مثل اینکه از جانب خدا دعوت شده و باید اجابت کنم، پس در میان شما دو چیز گران بها و سنگین به جا می&zwnj;گذارم که یکی از دیگری بزرگ&zwnj;تر است: کتاب خدا و اهل بیتم. پس بنگرید که چگونه آنها را رعایت می&zwnj;کنید. آن دو از یکدیگر جدا نمی&zwnj;شوند تا بر سر حوض مرا ملاقات کنند".سپس فرمود: "خدا، مولای من است و من، ولی هر مؤمنی هستم". آنگاه دست علی (ع) را گرفت و فرمود: "من کنت مولاه، فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه".آنگاه زید می&zwnj;گوید: کسی در غدیر نبود مگر آنکه آنچه را که من می&zwnj;گویم، شنید و با چشمان خود دید.(4)4. حاکم نیشابوری در مستدرک نقل می&zwnj;کند که رسول خدا فرمود: "ایها الناس انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموها، هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی".(5)5. ابن حجر در صواعق المحرقه ی نقل می&zwnj;کند که پیامبر در مرض وفاتش فرمود: "ایها الناس یوشک ان اقبض قبضاً سریعاً فینطلق بی و قد قدمت الیکم القول معذره ی الیکم، الا انی مخلف فیکم کتاب ربّی عزوجل و عترتی اهل بیتی ـ ثم اخذ بید علی فرفعها فقال: ـ هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی، لا یفترقان حتی یردا علیّ الحوض فسألوهما ما فیهما".(6)6. مسلم در صحیح خود از یزید بن حیان روایت نموده که گفت: من و حصین بن سیره و عمر بن مسلم، نزد زید بن ارقم رفته و پس از پاره&zwnj;ای از سخنان، زید بن ارقم گفت: رسول خدا بین مکه و مدینه، در محلی به نام غدیر خم برخاست و پس از حمد و ثنای الهی و پند و اندرز مردم فرمود:"اما بعد الا ایها الناس فانما انا بشر یوشک ان یأتی رسول ربی فاجیب و انی تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به. ـ فحث علی کتاب الله و رغب فیه، ثم قال: ـ و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی...؛(7) ای مردم! به&zwnj;زودی رسول پروردگار (عزرائیل) به سوی من آمده و باید اجابت کنم. در میان شما دو بار سنگین به امانت می&zwnj;&zwnj;گذارم: یکی، کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، کتاب خدا را بگیرید".پیامبر به قرآن سفارش و ترغیب کرد. سپس فرمود: "و اهل بیتم، خدا را به یاد داشته باشید در مورد اهل بیتم". و آن را سه بار فرمود...7. متقی هندی در کنزالعمال از رسول خدا روایت می&zwnj;کند: "فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین.قیل: و ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: الاکبر کتاب الله سبب طرفه بید الله و طرفه بأیدیکم فتمسکوا به لن تزلوا و لا تضلوا و الاصغر عترتی و انهما لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض؛(8) بنگرید چگونه ثقلین را رعایت می&zwnj;کنید. گفته شد : ثقلان کدام&zwnj;اند ای رسول خدا؟ فرمود: ثقل اکبر، کتاب خداست که یک طرف آن به دست خدا و طرف دیگرش به دست شماست. به آن تمسک جویید تا نه پایتان بلرزد و نه گمراه شوید. و ثقل اصغر، عترتم هستند. این دو از هم جدا نمی&zwnj;شوند تا در حوض بر من وارد شوند".8. این حدیث با عباراتی شبیه به هم در بسیاری از منابع اهل سنت وارد شده است، از جمله: تفسیر ثعلبی، ج8، ص40؛ تفسیر بغوی، ج4، ص125؛ تفسیر رازی، ج8، ص173؛ تفسیر ابن کثیر، ج4،ص122؛ الدر المنثور جلال الدین سیوطی، ج2،ص60؛ تفسیر آلوسی، ج4،ص18؛ الکامل ابن عدی، ج6، ص67؛ تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر، ج42، ص216؛ اسد الغابه ابن اثیر، ج2، ص12؛ سیر اعلام النبلا، ذهبی، ج9، ص365؛ سبل الهدی و الرشاد صالحی شامی، ج11،ص444؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص163.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سادات منسوب به پيامبر(ص) هستند يا امير المؤمنين(ع)؟</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/سادات-منسوب-به-پيامبرص-هستند-يا-امير-المؤمنينع</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/سادات-منسوب-به-پيامبرص-هستند-يا-امير-المؤمنينع</guid>

<description><![CDATA[
سادات منسوب به پيامبر(ص) هستند يا امير المؤمنين(ع)؟پرسش: چرا در بين شيعيان، سادات خود را منتسب به پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) و از اولاد ايشان مي دانند.در حالي که شجره آن ها در نهايت به حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) برمي گردد. بنابراين سادات از بستگاناميرالمؤمنين(عليه السلام)مي باشند، نه از ذرّيه و نسل رسول الله(صلي الله عليه وآله)؟پاسخ: بر اساس شجره نامه اي که معمولا سادات شيعه دارند، نسب آن ها به يکي از ائمه معصومين مي رسد.واضح است که چون بقيه امامان، فرزندان علي و فاطمه(عليهما السلام)هستند، اين شجره به راحتي به امام اولشيعيان و حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)متصل مي گردد.چون عقبه و نسل هر فرد از طرف اولاد مذکر است و اولاد اناث، آدمي را به اجداد و نسل &raquo; اما اين استدلال کههاي قبلي وصل نمي کند، از طرفي چون حضرت محمد(صلي الله عليه وآله)نيز نسلي از اولاد ذکور نداشته است،يک اعتقاد نادرست و يک شبهه است. براي پاسخ به اين شبهه، ابتدا به نقلِ ،&laquo; لذا سادات از نوادگان ايشان نيستنديک مناظره تاريخي بين امام موسي کاظم(عليه السلام) و هارون الرشيد خواهيم پرداخت.
امام موسي کاظم(عليه السلام) مي فرمايد: روزي در مجلس هارون الرشيد خليفه عباسي وارد شدم. از منسؤالاتي را پرسيد که يکي از آن ها همين سؤال بود، چنين پاسخ دادم: خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد: } وَ وَهَبْنالَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسي وَ هارُونَ وَکَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * وَ زَکَرِيّا وَ يَحْيي وَ عِيسي وَ إِلْياسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ{;( 1) از اين آيات نتيجه مي شود:اولاد نوح و ابراهيم، داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون و زکريا و يحيي و عيسي و الياس، همگياز صالحين اند. اما چون
از براي عيسي مسيح پدري نبود، خداي تعالي او را از طريق حضرت مريم از ذراري انبيا قرار داد. همان طورنيز ما را از طرف مادرمان فاطمه(عليها السلام)از ذريه پيغمبر اسلام قرار داده است. اين تفسير را امام فخررازي از علماي اهل تسنّن در جلد چهارم تفسير کبيردرباره همين آيه آورده است. او نيز حسن و حسين(عليهما السلام) را از طرف مادر، ذريه رسول الله(صلي اللهعليه وآله)مي داند
1=انعام 84-85
دليل دوّم: آيه مباهلهدر آيه شريفه آمده است: } فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَي الْکاذِبِينَ{; هرکس درباره عيسي با تو در مقام مجادلهبرآيد، بعد از آن که با وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي، به آن ها بگو: بياييد بخوانيم پسرانمان و پسرانتان، زنهايمان و زن هايتان، و کساني را که به منزله نفس ما هستند، و خودتان را، آنگاه با هم مباهله نماييم تا دروغگويانو کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.( 1) به دليل آن که در وقت مباهله به جز علي بن ابي طالب، فاطمه،اميرالمؤمنين &laquo; أَنْفُسَنا &raquo; حسن و حسين(عليهما السلام)کس ديگري به همراه پيغمبر نبوده است لذا در اين آيه مراد ازحسن و حسين اند که خداوند &laquo; أَبْناءَنا &raquo; فاطمه زهرا(عليها السلام) و مراد از &laquo; نِساءَنا &raquo; علي(عليه السلام)، مراد ازآنان را پسران پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) ناميده است. حال که به استناد آيه فوق، حسن و حسين فرزندانپيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)مي باشند. پس معلوم مي شود که جميع سادات بني فاطمه مفتخر به اين افتخاربزرگ بوده و تماماً از ذراري پيامبر عظيم الشأن اسلام مي باشند.به &laquo; أَبْناءَنا &raquo; ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه و ابوبکر رازي در تفسير آيه مباهله، باتوجه به جملههمين طريق استدلال مي کنند که: همانطور که خداوند در قرآن مجيد، عيسي مسيح را از طريق مادرش مريم ازذرية ابراهيم خوانده است، حسن و حسين(عليهما السلام) از طرف مادرشان فاطمه(عليها السلام) پسران پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) مي باشند.
61 :( 1آل عمران (
دليل سوّماز &laquo; الصواعق المحرقه &raquo; ابن حجر هيثمي مکي در کتاب ،&laquo; کتاب کفاية الطالب &raquo; محمدبن يوسف گنجي شافعي درطبراني از جابر بن عبدالله انصاري و خطيب خوارزمي در مناقب، حديث زير را از ابن عباس از پيامبر نقل ميخداوند عزوجل ذريه هر پيغمبري را در صلب او قرارداد و ذريه مرا در صلب علي ابن ابي طالب &raquo; کنند)1)&laquo;. قرارداددليل چهارم:خطيب خوارزمي در مناقب و امام احمد حنبل در مسند و ميرسيدعلي همداني شافعي در مودة القربي از پيامبراين دو فرزندم حسن و حسين، ريحانه هاي من مي باشند و هر دوي &raquo; خدا(صلي الله عليه وآله) چنين نقل مي کنند)2)&laquo;. آن ها امامند; خواه قائم به امر امامت باشند، خواه ساکت و نشستهدليل پنجم:ابن حجر مکي در صواعق و محمدبن يوسف گنجي شافعي در کفاية الطالب از خليفه دوم عمر بن الخطاب نقل ميکنند که گفت: از پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) شنيدم که فرمود:هر حسب و نسبي به جز حسب و نسب من در روز قيامت منقطع است. عصبه هر اولاد دختري از جانب پدر &laquo;)4)&laquo;. است، مگر فرزندان فاطمه(عليها السلام) که من پدر و عصبه( 3) آن ها مي باشم
1معجم الکبير، ج 3، ص 44 ; جامع الصغير، ج 1، ص 262 ; کنز العمال، ج 11 ، ص 600 ; شبهاي پيشاور، .&raquo;. إنّ الله عزّوجلّ جعل ذرية کلّ نبيّ في صلبه و جعل ذرّيتي في صلب عليّ ابن أبي طالب &raquo; : ص 105&raquo;. ابناي هذان ريحانتان، قاما أو قعدا &raquo; : 2کنز العمال، ج 12 ، ص 112 ; شبهاي پيشاور، ص 106 .3عُصبه: در اصل پسران و خويشاوندان مذکر از جانب پدر را گويند. .4کنز الفوايد، ص 167 ، السيدة فاطمة الزهراء، ص 61 ; افحام الأعداء والخصوم، ص 77 ; شبهاي پيشاور، .إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه وآله) يَقُولُ کُلُّ حَسَب وَ نَسَب مُنْقَطِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا خَلاَ حَسَبِي وَ &raquo; : ص 106&raquo;. نَسَبِي وَ کُلُّ بَنِي أُنْثَي عَصَبَتُهُمْ لاَِبِيهِمْ مَا خَلاَ بَنِي فَاطِمَةَ فَإِنِّي أَنَا أَبُوهُمْ وَ أَنَا عَصَبَتُ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بدعتی چون نماز تراویح جماعت</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/بدعتی-چون-نماز-تراویح-جماعت</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/بدعتی-چون-نماز-تراویح-جماعت</guid>

<description><![CDATA[

از جانب دیگر پیامبر (ص) این نوع از نمازهای مستحبی را به جماعت بجا نیاورده است؛ و حتی در زمان ابی بکر هم سابقه نداشته است. روایتی از کتاب «صحیح بخاری» (از منابع اصلی حدیثی نزد اهل سنت) به صراحت بیان می‌کند که اقامه آن به جماعت از بدعت‌های خلیفه دوم بوده است. وی از ابن شهاب و او از عبدالرحمن بن عبد القاری نقل می‌کند که: «در یکی از شب‌های رمضان با عمر به مسجد رفتیم. دیدم مردم دسته دسته پراکنده هستند و هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز می‌خواند. عمر گفت: به نظر من اگر اینان به یک امام اقتدا کنند بهتر است پس دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد. شبی دیگر با وی به مسجد رفتیم و دیدیم مردم نمازهای مستحبی شب‌های رمضان را به جماعت می‌خوانند. آن گاه عمر گفت: این بدعت خوبی است». (صحیح بخاری، ج ۲ ص ۳۰۸ کتاب صلاه التراویح ح ۲۰۱۰).

از این رو مسلمانان همواره این نماز را فرادا بجای می‌آوردند تا اینکه عمر جماعت را بدعت نهاد اما این سخن که گفته شود بدعت نیکو و حسنی است با ادله شرعی که تمام بدعت‌ها را نکوهش می‌کند ناسازگار است. رسول خدا (ص) فرموده: هر بدعتی گمراهی است.

(صحیح مسلم، کتاب الجمعه، باب تخفیف الصلاه والخطبه، ص ۳۹۳ ح ۱۸۸۹) با این حال اهل سنت به این بدعت گذاری تصریح نیز می‌کنند چنان که قلقشندی می‌گوید: عمر اولین کسی است که جماعت رمضان را تشریع کرد و آن در سال 14 هجری بود.

(ماثر الانافة فی معالم الخلافه، ج ۲، ص ۳۳۷. بیروت، عالم الکتب) ابن عبدالبر درالاستیعاب می‌گوید: اوست که ماه رمضان را با نماز مستحبی دسته جمعی نورانی کرد.(ابن عبدالبر، الاستیعاب ج ۳ ص ۱۱۴۵).

آراء علمای اهل سنت درباره اقدام عمر به گونه‌ای است که گویی خدا و رسولش از حکمت جماعت در نوافل غافل بوده‌اند و شخصی دیگر توانسته آن را احیا کند؟

 عمر بن خطاب بنیانگذار تراویح جماعت است اشاره شده است

در بسیاری از منابع اهل سنت این موضوع که عمر بن خطاب بنیانگذار تراویح جماعت است اشاره شده است.

صحیح بخاری جلد ۳۸ کتاب ۲۲ حدیث شماره ۲۲۷

ابن سعد، کتاب الطبقات ج ۳ ص ۲۸۱

سیوطی، تاریخ الخلفا ص ۱۳۷

العینی، عمده القاری شرح صحیح بخاری ج۲ ص ۱۲۵

نظر اهل بیت درباره نماز تراویح.

در حقیقت در این زمینه نه تنها دلیلی وجود ندارد بلکه به جماعت خواندن نماز تراویح از دیدگاه پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) پذیرفته نیست. برای نمونه:

امام صادق (ع) می‌فرماید: به پا داشتن تراویح به جماعت جایز نیست. (بحار الانوار ج ۱۰ ص ۳۶۳).

در روایتی دیگر آمده است: زمانی که امیرمؤمنان علی (ع) در کوفه بود مردم کوفه به خدمت حضرت آمدند و امام جماعت برای نماز تراویح درخواست کردند. حضرت جواب منفی داد و آنان را از اقامه نوافل شب‌های ماه رمضان به جماعت نهی کرد. (وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۴۷ ح ۱۰۰۶۶).

سلیم بن قیس هم از امیرالمؤمنین (ع) نقل می‌کند که فرمود: به خدا سوگند! دستور دادم که مردم در ماه رمضان جز بر نمازهای واجب جماعتی را بر پا نسازند و به ایشان گفتم که ادای نافله‌ها به جماعت بدعت است. برخی از لشکریانم فریاد برآوردند که ای اهل اسلام! سنت عمر تغییر کرد. او ما را از نمازهای نافلۀ ماه رمضان باز می‌دارد. تا آن جا که ترسیدم در لشکرگاه سر به شورش نهند. (وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۴۶ ح ۱۰۰۶۵).
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>احادیث و روایات لطمه زنی در مصائب سید الشهدا</title>
<link>https://shia-prove.loxblog.com/احادیث-و-روایات-لطمه-زنی-در-مصائب-سید-الشهدا</link>
<guid>https://shia-prove.loxblog.com/احادیث-و-روایات-لطمه-زنی-در-مصائب-سید-الشهدا</guid>

<description><![CDATA[
۱-قال الصادق علیه السلام&nbsp;:&nbsp;ولقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی علیه السلام و علی مثله تلطم الخدود وتشق الجیوب.امام صادق علیه السلام میفرمایند:همانا گریبان دریدند وبر گونه ها لطمه زدند فاطمیات(دختران زهرا علیها السلام)بر حسین بن علی علیه السلام وبر مثل چنین بزرگمردی باید لطمه زد و گریبان درید. (تهذیب الاحکام جلد ۸ صفحه ۳۲۵ و بحار الانوار ج82 ص 106 و عوالی اللالی ج3 ص 409)
۱_&nbsp;فى زیارة الناحیة:فَلَمَّا رَأَیْنَ النِّسَاءُ جَوَادَکَ مَخْزِیّاً وَ أَبْصَرْنَ سَرْجَکَ مَلْوِیّاً بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ لِلشُّعُورِ نَاشِرَاتٍ وَ لِلْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ وَ لِلْوُجُوهِ سَافِرَاتٍ وَ بِالْعَوِیلِ دَاعِیَات&nbsp;ترجمه محتوایی:وقتی که زنان آل الله اسب امام حسین علیه السلام را دیدند در حالیکه زین واژگون بود از خیمه ها بیرون دویدند در حالیکه به&nbsp;سر و صورت&nbsp;میزدند...
زیارت ناحیه مقدسه از لسان مبارک امام زمان (عج)
&nbsp;
دلیل بر جواز لطمه زدن علاوه بر حدیث بالا فرموده حضرت بقیه الله (عج) است که در زیارت معروفه از حال زن های معظمات فاطمیات و مجللات علویات حکایتی فرموده :&nbsp;((لاطمات الوجوه))&nbsp;بحار الانوار ج101 ص 322 و نیز در همان زیارت فرمودند: (( و اقیمت لک الماتم فی علیین و لطمت علیک الحور عین)) بحار الانوار ج 98 ص 322
و مورد تایید است فرمایش جناب سکینه خاتون(س)،خواب خود را که دیده بود و آن را برای یزید پلید نقل نمود . از جمله آن حکایت&nbsp;لطمه زدن حضرت زهرا (سلام علیها)&nbsp;بوده که : ((فلطمت علی وجهها و نادت وا ولداه )) لهوف ص198 بحار الانوار ج 45 ص 147
قالَ رَسُولُ اللَّهِ&rlm;صلى الله وعلیه وآله یا فاطِمَةُ! کُلُّ عَیْنٍ باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِلّا عَیْنٌ بَکَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّها ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعیمِ الْجَنَّةِ؛ پیامبر اکرم&rlm;صلى الله وعلیه وآله فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى که در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمت&rlm;هاى بهشتى مژده داده مى&rlm;شود&laquo;.
{P . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۳٫ P}
قالَ الرِّضاعلیه&rlm;السلام: یا ابْنَ شَبیب! إِنْ کُنْتَ باکِیاً لِشَىْ&rlm;ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىّ بْنِ اَبِى طالِبٍ&rlm;علیه&rlm;السلام فَإنَّهُ ذُبِحَ کَما یُذْبَحُ الْکَبْشُ؛ امام رضاعلیه&rlm;السلام به &raquo;ریّان بن شبیب&laquo; فرمود: اى پسر شبیب! اگر بر چیزى گریه مى&rlm;کنى، بر حسین بن على بن ابى طالب&rlm;علیهماالسلام گریه کن، چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند&laquo;.
{P . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۶٫ P}
قالَ الرِّضاعلیه&rlm;السلام: یَابْنَ شَبیبِ! إِنْ بَکِیَت عَلَى الْحُسَیْنِ&rlm;علیه&rlm;السلام حَتّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلاً کانَ أَوْ کَثِیراً؛ امام رضاعلیه&rlm;السلام فرمود: اى پسر شبیب! اگر بر حسین&rlm;علیه&rlm;السلام، آن قدر گریه کنى که اشک&rlm;هایت بر چهره&rlm;ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده&rlm;اى مى&rlm;آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد&laquo;.
{P . امالى صدوق، ص ۱۱۲٫ P}
&nbsp; &nbsp;
۲-&nbsp;قال الصادق علیه السلام:کل الجزع والبکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلامحضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:هر گونه جزع و گریه کردن مکروه است مگر جزع و بی تابی برای حسین علیه السلام.3-&nbsp;در معنای جزع: جابرعَنْ أَبِی جَعْفَرٍعلیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْجَزَعُ قَالَ أَشَدُّ الْجَزَعِ الصُّرَاخُ بِالْوَیْلِ وَ الْعَوِیلِ وَ لَطْمُ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزُّ الشَّعْرِ مِن النَّوَاصِی&nbsp;روایت شده از جابر که گوید به امام باقرعلیه السلام گفتم :جزع یعنی چه؟حضرت فرمودند:شدید ترین جزع فریاد زدن بویل و بلند گریه کردن و فریاد زدن و بر سر و صورت زدن و کندن موهای پیشانی است.وسائل الشیعه ج&rlm;3ص&rlm;282و &nbsp;بحار الأنوار، ج&rlm;98، ص: ۲۴۰ الکافی، ج&rlm;3، ص: ۲۲۳
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;واقیمت لک الماتم فی علیین و لطمت علیک الحورعین
&nbsp;ومجالس ماتم برای تو در عالم ملکوت بر پا شد پریان بهشتی در عزای تو&nbsp;بر سر و صورت زدند
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زیارت ناحیه از لسان مقدس امام زمان(عج)و بحار الانوار ج۹۸ ص ۳۲۲
این از احادیث و روایات حالا استفتاءونظر مراجع عالیقدر
سؤال&nbsp;:آيا جائز است در مراسم عزادارى امام حسين (ع) به بدن جراحت وارد كرد؟جواب&nbsp;:مانعى ندارد.ایت ا...سیستانی
1833. برخى از شيعيان در مجالس عزادارى اهل بيت ـ عليهم&rlm;السّلام ـ و خصوصا مجلس سرور شهيدان، اباعبداللّه&rlm; الحسين ـ عليه&rlm;السّلام ـ اقدام به سينه&rlm;زنى و كندن صورت مى&rlm;نمايند ـ كه باعث كبود شدن و خون&rlm;ريزى مى&rlm;شود ـ ، حكم شرعى آن چيست؟
ج. در صورتى كه مناسب عزادارى باشد و مرض&rlm;آور نباشد، اشكال ندارد.
لخت شدن و سرخ شدن بدن در عزادارى
1834. لخت شدن در عزادارى چگونه است و اگر بر اثر سينه&rlm;زنى، بدن سرخ شود، چه حكمى دارد؟&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;
ج. &nbsp;اشكال ندارد و لخت شدنى كه در معرض نظر حرام نامحرم باشد، جايز نيست.ایت ا..بهجت
در عزاداري امام حسين (ع) به صورت لطلمه زدن و خود را مجروح كردن وقمه زدن , احيانا هلاك مي شوند و استفاده از طبل چه صورت دارد ؟
&nbsp;&nbsp;بسمه تعالي ؛ تمام آنچه ذكر كرده ايد جايز و مستحسن است.ایت ا..روحانی
&nbsp;درهيئت هاي حسيني (ع) در اثر شور عزاداري گاهي به سرو صورت خود مي زنند و بدن را مجروح مي كنند آيا اين مورد اشكالي دارد يا نه ؟
&nbsp;&nbsp;بسمه تعالي ؛ بي اشكال است. ایت ا.. روحانی
&nbsp;&nbsp;لطمه زدن به صورت
در مراسم عزای&zwnj; سید الشهداء(علیه السّلام) لطمه زدن به صورت به دور از ریا و تظاهر، چه حكمی&zwnj; دارد؟
صرف نظر از حكم لطمه&zwnj;زدن به صورت در مصیبت، انجام چنین كاری&zwnj; اگر موجب ضرر قابل اعتنا نباشد، اشكال ندارد. ایت ا...سید صادق روحانی
&nbsp;





سؤال: خراشیدن صورت در عزای سیدالشهدا علیه السلام چه حکمی دارد؟





&nbsp;




&nbsp;



جواب: جایز و بلکه مستحب است.



&nbsp;


&nbsp;




&nbsp;

&nbsp;




واحد استفتائات دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى مدظله العالى




سؤال: سینه زدن در عزای سیدالشهدا علیه السلام تا حدّی که خون جاری شود، چه حکمی دارد؟





&nbsp;




&nbsp;



جواب: جایز و بلکه مستحب است.



&nbsp;


&nbsp;




&nbsp;





واحد استفتائات دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى مدظله العالى





سؤال&nbsp;- لطمه زدنى كه در مجالس سينه زنى و زنجير زنى انسان بخود وارد مى&rlm;كند در مصيبت سيد الشهداء عليه&rlm;السلام چه حكمى دارد؟
جواب: عزادارى براى امام حسين عليه&rlm;السلام طبق سنّت متعارف و معمول بين شيعيان اشكال ندارد
نوری همدانی
بعضى از عزاداران حسینى به گونه اى سینه مى زنند که گاهى مشاهده مى شود از محل سینه زدن خون خارج مى شود، نظر مبارک شما چیست؟
بسمه تعالى: سینه زدن شدید به دلیل حزن و جزع بر سیدالشهدا و اهل بیت(علیهم السلام) مطلوب است و هرکارى که عنوان جزع بر آن منطبق شود، مطلوب مى باشد و اما در مورد سؤال مطرح شده، سینه زنى اگر منجر به ضرر جانى شود مانعى ندارد ولیکن نباید به حد جنایت برسد. در حفظ شعائر تلاش کنید که بهترین ذخیره ى آخرت است و به وسوسه ى مشککین گوش ندهید که القاء شیطان مى باشد.
۲- بعضى از جوانان در مجالس اهل بیت(علیهم السلام) به خصوص سید الشهداء(علیه السلام) خود را خونى مى کنند، هرکدام به نحوى؛ برخى با خراش، دیگرى با سر کوبیدن به دیوار و&hellip; آیا این گونه کارها جایز است؟
بسمه تعالى: مصائب اهل بیت(علیهم السلام) آن قدر زیاد و دردناک است که انسان گاهى احساس مى کند در عزادارى کوتاهى کرده است.ایت ا... میرزا جواد تبریزی
- گاهى گفته مى&rlm;شود: سینه زدن براى حضرت امام حسین&rlm;علیه&rlm;السلام هرگاه منجر به خونین شدن سینه و یا درد زیاد گردد، حرام است به چند جهت:
۱) این کار روش متمدنى نیست و مى&rlm;بایست نهضت حسینى را به صورت واقعى و نو مطرح نمود.
۲) این کار از پیامبر و اهل بیت او نقل نشده است.
۳) هرگونه ضرر به بدن حرام است؛ گرچه منجر به هلاکت و یا قطع عضوى از اعضاى بدن نشود، مثلاً کسى که بدن خود را در برابر هواى سرد قرار مى&rlm;دهد با این&rlm;که احتمال بیمارى در سینه مى&rlm;دهد، کار حرامى مرتکب شده است.
نظر حضرتعالى در این باره چیست؟
سینه&rlm;زنى گرچه محکم باشد، براى مصیبت سیّدالشهداءعلیه&rlm;السلام از کارهاى پسندیده است؛ چون در عنوان جزع (عزا، آه، فغان) داخل مى&rlm;شود که روایت&rlm;هاى بسیارى در ستایش این کار وجود دارد اگر چه گاهى باعث خونین شدن (خون&rlm;ریزى) و سیاه شدن سینه شود. دلیلى وجود ندارد که هرگونه ضرر رساندن به بدن حرام باشد ؛ مگر این&rlm;که به مرز جنایت برسد و تا کنون مشاهده نشده است کسى به خاطر این کارها کارى کند که جنایت حساب شود و این یک فرض است که بعضى&rlm;ها تصور مى&rlm;کنند؛ لکن مصداق خارجى ندارد.ایت ا...میرزا جواد تبریزی
٫ حکم سینه زدن، خراشیدن و سیلى زدن به صورت در مصائب اهل بیت&rlm;علیهم&rlm;السلام چیست؟
بسمه تعالى: هرچه که عنوان جزع بر آن منطبق شود، ثواب و اجر دارد هرچند که موجب ضرر جانى شود [ولیکن نباید به حدّ جنایت برسد] و مؤمنین باید با تمام وجود با شرکت در مجالس با سینه&rlm;زنى شدید، هر چند به سیاهى یا خون مردگى دچار شود و گریه، حفظ شعائر نمایند.ایت ا.... میرزا جواد تبریزی
س)حكم چاك زدن گريبان و بر سر و صورت زدن در مصيبت امام حسين عليه&zwnj;السلام چيست؟
ج) بر سر و صورت زدن و گريبان چاك زدن در مصيبت آن بزرگوار مانعي ندارد.&nbsp;ایت ا.. صافی گلپایگانی
س)سينه&zwnj;زني، زنجيرزني و يا به سر و صورت كوبيدن در خلال عزاداري، به طوري&zwnj;كه موجب صدمه، مثلاً مجروح&zwnj; شدن و يا سرخ &zwnj;شدن مي&zwnj;شود، چه حكمي دارد؟
ج) اگر صدمه معتد به نباشد اشكال ندارد.صافی گلپیگانی
س)برخي در جلسات سينه زني و عزاداري معصومين عليه&zwnj;السلام در حال عزاداري صورت خود را خراش انداخته و به صورتشان خون جاري مي&zwnj;شود؛ عزاداري به اين شكل چه حكمي دارد؟
ج) معلوم نيست كه اين كارها به عنوان ابراز شدت تألم بر مصائب اهل&zwnj;بيت علهيم السلام و عزاداري براي آن بزرگواران وهن باشد؛ بلي اگر موجب ضرر معتني به شود جائز نيست.صافی گلپیگانی
)در مراسم عزاداري ائمه معصومين عليهم السلام سينه زدن يا چنگ زدن به صورت به طريقي كه خون بيايد چه حكمي دارد؟
ج) عزاداري بر آن بزرگواران به هر نحوي كه موجب ضرر معتدّ به به بدن نباشد و مشتمل بر خلاف شرع از هر جهت نباشد مطلوب است.صافی گلپیگانی
سلام علیکم.با عرض سلام. به نظر حضرت آقا سینه زنی و زنجیر زنی و لطم به صورت که موجب کبودی و جاری شدن خون می شود چه حکمی دارد؟ 2. به نظر حضرت آقا چه کنیم که در قیامت دچار مشکل نشویم؟
پاسخ :
بسمه تعالی: 1- جایز است2- به واجبات عمل کرده و محرمات را ترک کنید .ایت ا..سید محمد حسینی شاهرودی
سوال .ایا سینه و زنجیر زدن در عزاداری که منجر به کبود&nbsp; و حتی جاری شدن خون میشود جایز است؟
&nbsp;ج_جایز بلکه راجح است مشروط بر انکه موجب ضرر مهم و اضرار بر نفس نباشد.ایت ا... فاضل لنکرانی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:31:09 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

